تبليغاتX
دریای بی کران
جمعه نهم مرداد 1388
کوری-ساراماگو

سلام.

یه سلام مخصوص دارم به صدف که دوباره برگشت و فعال شد!

یه مدتی بود که همش داستان و شعر نوشته می شد توی این وبلاگو بنده تصمیم گرفتم که معرفی کتابو شروع کنم!

کتاب کوری نوشته ساراماگو که برنده ی جایزه ی نوبل سال 98 هم شده و بعدشم کتاب بینایی رو که یه جورایی مکمل این کتاب حساب میشه رو معرفی میکنم:

 

 

کوری

نویسنده : ژوزه ساراماگو

مترجم : اسد الله امرایی

ناشر: نشر مروارید

قیمت: 5000 تومان

تیراژ: 2200

 

خلاصه ی کتاب:

 

در اين رمان ، شخصيت هاي داستان نام ندارد و عنوان هاي آنها رمز گونه است و به نقش اجتماعي هر يك اكتفا مي شود . خلاصه ي رمان كوري چنين است :‌در پشت چراغ قرمز ، راننده  ي اتومبيلي ناگهان كور مي شود . اين مرد به كوري عجيبي دچار شده ،‌يعني همه چيز را سفيد مي بيند و گويي در درياي شير فرو رفته است . مرد ديگري او را به خانه اش مي رساند ، اما اتومبيل اين كور را مي دزدد . همسرش او را به چشم پزشكي مي رساند ، اما علت كوري كشف نمي شود . چشم پزشك و دزد اتومبيل هم به همين ترتيب كور مي شوند ، چشم پزشك مسئولين بهداشت را با خبر مي سازد . اين فاجعه را هيولاي سفيد مي گويند . مسئولين براي جلوگيري از سرايت آن، كورها و نزديكانشان را در ساختمان تيمارستاني قرنطينه مي كنند ، اما روز به روز تعداد كورها بيشتر مي شود . همسر چشم پزشك كور نمي شود ، اما خودش را به كوري مي زند تا از همسرش جدا نشود ، او تنها كسي است كه تا پايان داستان بيناست . در قرنطينه چه بلاهايي كه بر سر كورها نمي آيد . همسر چشم پزشك از رفتارها و مصيبت هاي آن ها گزارش عبرت‌انگيزي مي دهد . بسياري از كورها به دست سربازان و نگهبانان قرنطينه كشته مي شوند . اما سربازها هم كم كم  كور مي شوند .
بزرگ ترين مشكل براي كورها برآوردن نيازهاي اوليه يعني خوراك و مستراح است و با اين كه دولت به آن ها غذا تحويل مي دهد ، اما تقسيم كردن و استفاده از آن بسيار دشوار مي شود . آن دزد اتومبيل به دليل دست درازي به دختر عينكي زخمي و به دست سربازان كشته مي شود . دولت و رسانه ها وعده هاي دروغين مي دهند كه كوري در حال كنترل است .  نظم و ترتيب شهر از بين مي رود و كساني كه يك باره كور مي شوند ، همه چيز را از بين مي برند ، اتوبوس ها و هواپيماها ،‌سقوط مي كنند و حوادثي مانند اين ها .
در قرنطينه كه كشوري مستقل است ، دسته يي از كورها اوباش و مسلح ،‌كنترل  غذا را به دست مي گيرند . از بقيه كورها مي خواهند كه به خواسته هاي آنها تن دهند و گرنه غذاي هر بخش را قطع مي كنند ، كورها هم براي زنده ماندن تن به همه چيز مي دهند ، ابتدا پول و جواهرات و وسايل آن ها را مي گيرند و در مرحله بعد زن هاي هر بخش را مي خواهند .
 همسر چشم پزشك كه بيناست ، قهرمانانه سر دسته اوباش را از پا درمي آورد و لشگري درست مي كند تا با اوباش بجنگند . با چند كشته ، بالاخره بخشي كه اوباش در آن هستند به وسيله همين زن به آتش كشيده مي شود ،‌اما آتش قرنطينه را فرا مي گيرد . كورها فرار مي كنند ، اما از سربازهاي نگهبان اثري نمي بينند . گروه گروه به شهر مي آيند ، اما شهر را زباله داني متروك ، ويرانه ، بدون آب ، برق ،‌ گاز و ديگر امكانات مي يايبند . همه كور شده‌اند و كورها كه خانه هايشان را گم كرده اند ، گروه گروه با هم به حركت در آمده و به دنبال غذا همه جا را خراب مي كنند .
 آن زن كه همسرچشم پزشك است گروه خود را راهنمايي  ميكند و به خانه خود مي برد و برايشان غذا تهيه مي كند . با هم به عشق و محبت مي رسند ، كودكي و سگي نيز با آنهاست. بالاخره همان كسي كه نخستين بار كور شده بود و در اين گروه بود بود به طور ناگهاني بينا مي شود و ديگران نيز يكي يكي با شادي فرياد مي زنند كه مي بينند و در شهر اين فريادها شنيده مي شود .

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:43  توسط ساحل | 
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
معذرت خواهی از راه دور

نام کتاب: مردی با لباس قهوه ای

نام اصلی: the man in the brown suit!

نویسنده: آگاتا کریستی

مترجم: محمد علی ایزدی

ناشر: هرمس (کارآگاه )

خلاصه:

این کتاب یک کتاب پلیسی انگلیسیست! وقتی کتابو شروع می کنیم و یا بهتر بگم وقتی با هیجان به سراغ کتابی که همه میگن نویسندش بهترینه میریم انتظار داریم از همان ابتدا ما رو جذب خودش کنه. ولی به نظر من تا صفحه ی 50-40 هیچ جذابیتی نداره و وقتی جذاب میشه که آدم عاشق شخصیت اصلی داستان میشه.

داستان مربوط به یک دختر به نام " آن" است که به دلیل بازیگوش بودن زیاد و به قول خودش کله شق بودن وارد ماجرایی میشه که مربوط به یک قتل و یا بهتر بگم یک قاتل است...

به همه خوندن این کتابو توصیه می کنم. چون علاوه بر کتاب خوندن و لذت بردن از داستان ذهنتون هم یه کم باز میشه!

در اخر می خوام از همی جا اگه صدامو میشنوه از آگاتا کریستی معذرت خواهی کنم! امیدوارم صدامو بشنوه و منو ببخشه!

 

راستی فرارسیدم ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا هم به همه تبریک می گم.  

                                                                                                    التماس دعا                      

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:56  توسط ساحل | 

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646