تبليغاتX
دریای بی کران
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
به نام خدا
سلام....

"شرق اندوه" چهارمین مجموعه شعر سهراب سپهر ی است که در سال 1340 منتشر شده است.در این مجموعه صدای اوزان تند و رقص انگیز و نخستین جلوه های عرفانی شعر او را می توان شنید و دید:

پادمه

می رووید.در جنگل،خاموشی رویا بود.

شبنم ها بر جا بود.

در ها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشا تر، و خدا در

                                                                  هر ... آیا بود؟

خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود.

می بویید، گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.

تنهایی، تنها بود.

نا پیدا، پیدا بود.

"او" آنجا، آنجا بود.

                                ((گزیده ای از سهراب سپهری))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:48  توسط تارا | 
پنجشنبه هشتم اسفند 1387
تقویم
این هم یه ترانه زیبا که ودم به شخصه خیلی دوسش دارم 

تاریخ مرگ و ماتم است
تقوم کهنه روی میز
هر برگ آن را پاره کن
میانه شعله ها بریز
باید قلم گرفت به دست
تقویم تازه ای نوشت ، باید تن نداد و رفت
به جستجوی سرنوشت

هر برگ این تقویم درد
روز دروغ و شیون است
تاریخ ما ، حضور ما
در دست تو ، دست من است
بر ما هر آنچه که گذشت
تاریخ ما نبود و نیست
آغاز ما ، عمر زمین
با خلقت دنیا یکیست

تا کی به فکر معجزه
در انتظار حادثه
سوار سرنوشت تویی
پشت غبار حادثه
تا کی به ظلمت گم شدن
جادو شدن ، زانو زدن
خدا ندارد احتیاج
به نذر تو ، نیاز من

تقویم درد و تفرقه
ما رو به عصر سنگ برد
این قوم در خود گم شده
از ذات خود شکست خورد
این کهنه تقویم غریب
تکراره تاریخه عزاست
بی ابتدا و انتهاست
نگو که شرح حال ماست

باید جهان را تازه دید
رفت و به فرداها رسید
برای یک آغاز نو
نباید انتظار کشید
به اعتماد دست هم

باید گرفت از نو قلم
دوباره خط زد و نوشت
از ابتدا قدم قدم

تاریخ مرگ و ماتم است
این کهنه تقویم غم است
بی ترس دوزخ یا بهشت
از زندگی باید نوشت

ترانه سرا: اردلان سرافراز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:33  توسط جزیره | 
جمعه بیست و دوم آذر 1387
سعدی
ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
                                                                  کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار

  برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم

                                                               یارب ز من چه خاست که بی من نشست یار

در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر

                                                                 لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار

  چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دید

                                                                         چون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار
   
سعدی به بندگیش کمر بسته ای ولیک

                                                                     منت منه که طرفی از این برنبست یار

  اکنون که بی وفایی یارت درست شد

                                                                   در دل شکن امید که پیمان شکست یار


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 13:43  توسط جزیره | 
چهارشنبه ششم شهریور 1387
اشک مادر

يك پسر كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه مي كني
مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم .
پسر بچه گفت: من نمي فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هيچگاه نخواهي فهميد
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد : چرا مادر بي دليل گريه مي كند
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زن ها براي هيچ چيز گريه مي كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن ها بي دليل گريه مي كنند
بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند
.او از خدا پرسيد : خدايا چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟
خدا گفت زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود به خصوصي باشد
بنابراين شانه هاي او راآن قدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد.
و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد
من به او يك نيروي دورني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش راداشته باشد
ووقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آن ها را نيز داشته باشد
به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود 
به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند
به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آن ها به او آسيبي برسانند
به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد
.به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسر ش را آزمايش مي كند وبه او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش با قي بماند و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد
.اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آن ها نياز داشته باشد
. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد
خدا گفت : زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است زيرا چشم هاي او دريچه روح اوست
 ودر قلب او جایی که عشق او به دیگران قرار دارد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 15:12  توسط ساحل | 

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646